عبد المحمد آيتى
125
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
روند . چون اين گروه به شيراز رسيدند دست به مؤاخذت گشودند و خواجگان در زنجير و دو شاخ كشيدند و سخت محاسبه كردند . ولى با اتابك بطريق خشونت چيزى نمىگفتند [ 220 ] چه هم عروس خان « 1 » بود و هم اسم سلطنت داشت . خواجگان زيرك به تدبير و تدارك امور مختل مشغول شدند و پس از تقديم هدايايى گفتند نخست بايد وجوه خزانه را تحصيل و تقديم كرد سپس اتابك نزد ايلخان ارغون رود اين سخن موافق افتاد كه ناگاه قنان اقتاچى از نزد ايلخان برسيد با فرمانى پر از بيم و هراس . حكم شده بود كه مركوب ابش را چيلبور « 2 » گرفته از شيراز بيرون آورد . و او خود از اسب فرود نيامد تا سراپردهء اتابك را به جهدآباد نقل كردند و پس از يك هفته كه آمادهء سفر شد چون اشگ از ديده روان گشت . گروهى از امراء و ايلچيان بزرگ و جلال الدين ارقان و حكام شيراز در ركاب او به تبريز درآمدند . به فرمان بوقا ، جلال الدين ارقان و ساير حكام شيراز را به خوارى در بازارها بگردانيدند و اتابك ابش را با وجود شفاعت الجاى اجازهء ملاقات با ايلخان ندادند . چون شب تاريك شد اتابك عازم خدمت بوقا شد . خواجه سرائى از آن شاهزاده منكوتيمور ، بوقا را از آمدن اتابك آگاه ساخت . چون بوقا خبر يافت به رسم مغول از خرگاه بيرون آمد و زانو زد و كاسه گرفت و فرمان داد تا خواجهسرا را هفت چوب ياسا زدند كه چرا خاتون خان را شب هنگام به خانه او كه ميرى قراجو بيش نيست آورده و او را به حضور نطلبيده است . قصدش از اين همه فروتنى آن بود كه اتابك ابش در التماس رفق و مدارا مبالغت نفرمايد . روز ديگر حكم شد تا اتابك در محكمه حاضر شود . حشمت سلطنت مانع آن آمد كه با زيردستان در يك مجلس محاكمه شود . الجاى بدين سبب نزد ايلخان واسطه شد . [ 221 ] پس ابتدا جلال الدين و خواجگان شيراز را محاكمه كردند و به فرمان او جلال الدين و خواجگان شيراز و پسر سيد را به محكمه آوردند . در آغاز سؤال و جواب خواجگان قوام الدين بخارى و سيف الدين يوسف و شمس الدين حسين را هر يك هفتاد چوب بر موضع ازار زدند . مماليك سيد عماد الدين بر سر جلادان ايستاده بودند تا چوب به قوّت زنند ايشان اعتراف نكردند . پس جلال الدين را كه مردى سايهپرورده بود به محاكمه دعوت كردند . اتابك پيغام فرستاد كه پايدار باشد و لب نگشايد ولى چون شمارهء چوبها به سه رسيد لعن و دشنام آغاز كرد و مفصلا شرح
--> ( 1 ) - غرض « خان » هلاكو است ، كه ابشخاتون زن منكوتيمور پسر يازدهم او بود . ( 2 ) - چ : جيلبور